احمد بن محمد ميبدى
248
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
كنى به راستى و داد حكم كن كه خداوند داد دهان و راستكاران را دوست دارد . 43 - وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ . تو را چگونه حاكم پسندند درصورتىكه تورات نزد آنها است و در آن حكم خدا به راستى ذكر شده ، و آنان از كار كردن به آن سر باز مىزنند و گردن نمىدهند ؟ و ايشان هرگز مؤمن نيستند نه به آن و نه به اين ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 35 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . آيه . اى شما كه مؤمنانيد و رسالت را شنيديد و گردن نهاديد بترسيد از خشم و عذاب خداوند و وسيلهء نزديكى به او را تهيه كنيد كه نزديكى سبب پيوستگى و رستگى است و بهترين وسيلت به خداوند بزرگ داشتن امر او و شكوه داشتن نهى او و شفقت بر مردم و خدمت حق و كوشيدن در ابواب نوافل و عمارت كردن جان و دل ، و آن به سه چيز توان يافت : يكى نظر خدائى به ياد داشتن ، دوم روزگار خود را در ضايعى دريغ داشتن ، سوم درويشى خويش در موقف عرض و نمايش بشناختن ، كه چون نظر خداوند به ياد دارى از متّقيانى ، و چون روزگار خود ضايع نگردانى از عابدانى ، و چون درويشى خويش بشناسى از خاشعانى . و عمارت دل به سه چيز توان كرد : اول به شنيدن علم ، دوم به كم آميختن با مردم ، سوم به كوتاهى آرزوها ، كه چون در سماع علمى در حلقهء فرشتگانى ، و تا از مردم بر كنارى در شمار معصومانى ، و تا با كوتاهى املى از صدّيقانى . . . . وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . آيه . مىگويد : شما كه عابدانيد ، به فضائل ، و شما كه عالمانيد به دلائل ، و شما كه عارفانيد به ترك وسائل ، به خداوند نزديكى جوئيد . وسيلهء عابدان توبه و عبادت است ، وسيلهء عالمان نظر و تأمّل و تدبّر در آفرينش آسمانها و زمين است ، ترك وسيله از همه گسستن و به او پيوستن است . نيز بدانيد كه وسيلهء عابدان راستى و معاملت است وسيلهء عالمان دوستى و مكاشفت است ، وسيلهء عارفان نيستى و معاينت است ، وسيلت عابدان يادى است به نياز ، وسيلت عالمان يادى است به ناز ، وسيلت عارفان يادى است نه به نياز و نه به ناز بلكه قصه دراز ! پير طريقت گفت : خدايا ، اگر كسى تو را به جستن يافت ، من تو را به گريختن يافتم ، اگر كسى تو را به ذكر كردن يافت ، من تو را به خود فراموش كردن يافتم ، اگر كسى تو را به طلب يافت ، من خود طلب از تو يافتم ، خدايا ، وسيلت به تو هم توئى ، اول تو بودى و آخر هم توئى و بس و باقى هوس ! خدايا ، آن روز كجا بازيابم كه تو مرا بودى و من نبودم ، تا باز به آن روز نرسم ميان آتش و دودم ، اگر به دو گيتى آن روز يابم من برسودم ، و اگر بود تو خود را دريابم ، به نبود خود خشنودم . . . . وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ . آيه . اين خطاب با غازيان است و آنجا كه گفت : جاهِدُوا فِي اللَّهِ ، خطاب با عارفان است ، جهاد غازيان با تيغ است و با دشمن دين ، جهاد عارفان به قهر نفس است با خويشتن ، پاداش غازيان فردا حور و قصور است ، پاداش عارفان در بحر عيان غرقهء نور ، جهاد غازيان چون از سر عبادت رود و بوقت مشاهدت نظاره ابد كنند ، لاجرم اميد رستگارى است و جهاد عارفان چون از سر معرفت رود و به وقت مشاهدت نظارهء ازل كنند لاجرم برگزيدهء حق گردند . 37 - يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ . آيه . آتشيان در قيامت دو گروهند : گروهى كه هرگز از آتش بيرون نيايند و آتش براى آنان تعذيب است نه تطهير ، گروهى ديگر ورودشان در آتش براى تطهير است نه تعذيب ،